أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
297
آثار الباقيه ( فارسى )
برخى از اهل كتاب بر اين گمانند كه متو شالح را غير از لمك پسرى بود كه صابى نام داشت و صابئه به دو منسوباند . مردم پيش از ظهور شرايع و خروج بوذاسف بتپرست بودند و در جنوب شرقى كره زمين جاى داشتند و باقيماندههاى ايشان اكنون در هند و چين و تغزغز موجودند و اهل خراسان ايشان را شمنان گويند و بهارهاى اصنام و فرخارها « 1 » و ديگر آثار ايشان در ثغور خراسان كه به هند متصل است ظاهر و هويداست و به قدم عالم و تناسخ ارواح اعتقاد داشتند و مىگفتند كه فلك در يك خلاء نامتناهى پرتاب شده و از اينجاست كه حركت دورانى دارد زيرا چون چيزى مدور از محل خود زايل شود به حالت دورانى فرود مىآيد و گروهى از ايشان به حدوث عالم گراييده و اين عقيده را قبول كردهاند كه عمر عالم هزار هزار سال است كه به چهار قسمت تقسيم مىشود : چهارصد هزار سال آن زمان صلاح و خير است « 2 » . « چهار قسمت تقسيم مىشود چهارصد هزار سال آن زمان صلاح و خير است » و قسمت دوم سيصد هزار سال است كه از نخستين قسمت كمى خوبتر است و قسمت سوم دويست هزار سال است كه از دو قسمت گذشته كمتر خوب است و قسمت چهارم صد هزار سال است كه زمان شر و فساد مىباشد و ما در اين بخش اخير هستيم و در كتبى كه نزديك سيصد هجرى تأليف گشته چنين آمده كه از اين بخش ده هزار و
--> ( 1 ) - بهار و فرخار هر دو به معناى بتخانه است و نوبهار بلخ معروف است و شمن هم به معناى بتپرست آمده و معزى مىگويد : كاخى كه ديدم چون ارم خرم ز روى آن صنم * اكنون همى بينم بخم ماننده پشت شمن فردوسى گويد : چمن شد گل و گشت بلبل شمن انورى گويد . خاك درت از سجدهى احرار مجدر * تا سجده برد هيچ شمن هيچ صنم را ( 2 ) - پس از اين عبارات در اصل كتاب دوازده سطر عبارت است كه مربوط بماقبل نيست و در اصلاحات كتاب راجع به اين سطور گفتگو شده .